۱۳۸۸ شهریور ۱۵, یکشنبه

نامه هجدهم استاد ماسون به جوينده حقيقت(کمال)

نامه هجدهم



دوست عزیزم.......، سلام

يادداشت شما را دريافت داشتم وبايستي بگويم دل به دل راه دارد .
منهم مدتها بود انتظار دريافت پيامي از شما را داشتم .
ولي از آنجا كه نوشته بوديد كه كارتان زيادتر شده ووقت كم ، داريد مزاحم نمي شدم .
علت فقط همين بود و بس !
و اما راجع به مقاله اي كه اين آقاي شاعر(عرفانی) نوشته !
من سعي كردم آدرسي ازاو بدست آورم وبايشان تذكر دهم كه اطلاعاتشان در مورد فراماسونري زير خط فقر است ، متاسفانه موفق نشدم .
چون در 3 سايت ايشان پيام ها را جز از آشنايان نمي پذيرد . ( شرط تماس عضویت در آن سایت ها بود ) و من هم نخواستم كه خود را معرفي كنم .
بهر حال در ارتباط با خزعبلات نگاشته شده ايشان بايستي بگويم :
1 – ايشان نه هيچ كه حتي زيرخط هيچ از فراماسونري نمي داند و ادعاي پيامبري دارد !
2 – همانگونه كه در چند فايلي كه در زمينه فراماسونري برايتان نوشته بودم و تاكيد داشتم كه دشمنان اصلي فراماسونري عبارتند از : ديكتاتورها – مذهبيون – كمونيستها ، با فراماسونري نه دوستي بلكه دشمني دارند .
و به همين دليل در اينگونه كشورها و اجتماعات يا لژها تشكيل نمي شوند و يا اگر بشوند مخفيانه و پنهاني است .
كما اينكه در دوران پهلوي با آنكه محمدرضا شاه پهلوي فردي تحصيل كرده بود و به آداب و رسوم اروپا آشنائي داشت فراماسونري بطور علني نبود وتشكيلات بطور مخفي عمل مي كرد .
همينگونه در كشورهاي كمونيستي مانند اتحاد جماهير شوروي . و كشورهاي مذهبي مانند : عربستان سعودي - كويت – عراق – پاكستان – افغانستان – كشورهاي اسلامي آفريقا و ....
اگر احيانا توسط گروهي از فراماسونها ، لژي تشكيل شود كاملا محرمانه خواهد بود .
تا از گزند حكومت و مذهب در امان باشند .
من نمي دانم اين آقا كيست ولي چند عكس اورا پيدا كردم كه از پيش و پس انقلاب است و نشان مي دهد كه او چگونه تغيير چهره داده است .
در مورد وابستگي لژها به لژ مادر پيش از اين برايت نوشته ام و كامل هم نوشته ام .
در مورد اينكه فراماسونها در اركان كنوني كشور نفوذ كرده اند و خط مي دهند .
بايستي بگويم : در رژيم پهلوي چون اغلب مقامات در راس امور فراماسون بودند يقينا نقش آنان را در برنامه ها نمي توان ناديده گرفت و بسيار موثر بودند .
ولي اكنون چنين نيست !
اگر چنين بود ما در خارج نبوديم!!!
عنوان و ادعاي اينكه سازمانها و انجمن هاي «حجتيه – مجاهدين انقلاب اسلامي و جبهه مشاركت و يا تشكيلات بهائيان – سازمان مجاهدين خلق- حزب توده – حزب دمكرات كردستان – حزب كمونيست – كارگري – حركت ملي آذربايجان جنوبي – جنبش الاهواز – جندالله بلوچستان» كوچكترين ارتباطي با فراماسونري دارد، سخني احمقانه است .
چون اينان همگي از دشمنان قسم خورده فراماسونري هستند .
و اين آقا معلوم نيست به چه انگيزه اي اين مقاله را نوشته است .
كما اينكه افرادي مانند:
« اعلمي – چهرگاني – پورپيرار – هجري- آيدين تبريزي – مهران بهاري – و ....» را به فراماسونري نسبت دادن نشانه حماقت كامل نويسنده است .
من تصورميكنم كه دليلي بايستي وجود داشته باشد واين اقا بمنظورتحريك افكارعمومي عليه فراماسونري اقدام به نشراين مقاله كرده است.
و اين يك دعواي درون سازماني درجناحهاي رژيم ميباشدكه بايستي منتظرعواقب آن بود.
دوست من همينقدر بگويم كه نوشتار اين آقا از بيهودگي حتي در زير خط فقر دانش هم قرار نمي گيرد و مهملاتي است كه بافته و ساخته خودش ميباشد .
شاد و شادكام باشيد :

شب خوش : استاد

نامه هفدهم استاد ماسون به جوينده حقيقت( کمال)



نامه هفدهم


دوست گرامی...... سلام

در نامه شما درباره مقاله ارسالی نکته ای جلب توجهم را کرد که بایستی برای روشن شدن جنابعالی توضیحی بدهم .
دوست من ، داشتن عنوان استاد فراماسونی به این معنی نیست که آن فرد به کلیه رموز و فوت و فن این مکتب آگاه باشد .
بلکه این عنوان و درجه به این معنی میباشد که می تواند وارد این مکتب شده و به تحقیق و مطالعه بپردازد و درست مانند کارت عبوری است برای ورود به کلوپی که برای عموم آزاد نیست و برای مثال به این ترتیب که شخصی کارت کتابخانه ملی را در اختیار داشته باشد که او را مجاز به ورود میسازد ولی دلیل برآن نیست که از مندرجات کلیه کتابها اطلاع داشته باشد و یا از صحت و سقم مطالب آنها آگاه باشد .
با توجه به این نمونه بسیار ساده بایستی به اطلاع جنابعالی برسانم که من از صحت و سقم آنچه آن نویسنده درباره جنگ جهانی اول و دوم نوشته اطلاعی ندارم.
ولی این نکته را هم نادیده نمی گیرم که اغلب روسای جمهوری آمریکا فراماسون بوده اند .
ولی اظهار نظر در مورد اینکه جنگ جهانی اول و دوم را فراماسونها با همراهی یهودیان براه انداخته اند برای من بی اطلاع ممکن نیست .
در مورد این که تز آریائی و آریائی مذهب که مطرح کرده برای من مطلبی ناشناخته است و اولین باری است که در تاریخ آنرا می بینم .
بی تردید نویسنده یا خود یهود ستیز است و یا همچون ناصر پورپیرار مزد بگیر میباشد که با طرح مطلبی از تاریخ دیگر مطالب را به آن پیوند زده و به آنها استدلال می کند .
دوست من در گذشته ای نزدیک هر اتفاقی که در ایران و جهان رخ می داد به سیاست انگلستان مربوط می دانستند و اکنون هر جریانی که در گذشته وحال و آینده رخ داده و بدهد را به فراماسونری نسبت می دهند .
همین مطلب بایستی روشن کند که انان از چه می ترسند و چرا می ترسند و برای مقابله با آن بچه وسائلی متوسل میشوند .
بقول معروف :
درخانه اگر کس است یک حرف بس است!


شب خوش : استاد


*

نامه شانزدهم استاد ماسون به جوينده حقيقت(کمال)


نامه شانزدهم

دوست عزيزم...... سلام ،
پس از انتظار فراوان امروز ايميل شما را دريافت كردم .
دوست من ، من آنچه را كه بتوانم براي شما بگويم دريغ ندارم . ولي بسياري مطالب را نمي توانم بگويم !
نمايشنامه بسيار مزخرف و خالي از حقيقت را خواندم . {منظور نمايشنامه "خانه فراموشان" نوشته خانم طلا معتضدي است} تمام اين نمايشنامه بي معني است جز 3 تا چهار جمله آن !
لباس رسمي ماسون ها شيك ترين و تميزترين و با شكوه ترين لباس است .
بدين معني :
فراك يا كت و شلوار مشكي و يا تيره رنگ با پيراهن سفيد و پاپيون يا كراوات و دستكش سفيد تميز . يعني هر ماسون در مراسم موظف است كه لباس مشكي يا تيره با كفش مشكي و غالبا ورني و كراوات مشكي و يا پاپيون مشكي بپوشد و دستها را در دستكش سفيد بكند .
بنابراين انچه در اين نمايشنامه نوشته شده همه مزخرف و دروغ است .
ولي آنچه مشخصه يك ماسون و درجات او ميباشد اضافاتي است كه با خود حمل مي كند .
همه ماسون ها پيش بندي كوچك وزمینه سفيد دارند (كه سمبوليك از پوست قوچ سفيد) تهيه شده است كه بنا به درجات و مقامات آنان داراي علائمي خاص ميباشد كه من نمي توانم آن علائم را بشما بگويم و درجات آنان را توضيح دهم ! همچنين در درجات مختلف حمايل اطلسي آبي رنگي كه بنا به درجه و مقام علامتهاي خاصي در روي آن نقش شده بخود ميآويزند .
گردنبند هاي زرين با زنجير هاي طلائي بنا به درجات به گردن ميآويزند ، كه شناخت آنها به دليل تنوع بسيار پيچيده و غير ممكن است .
گتر هاي سر آستين با علامات مشخصه – نشان ها و مدالهای خاصو مختلف.در برخي از لژها هر ماسون شمشيري نيز با خود حمل مي كند .
آنچه در صفحه 9 بعنوان رمز ذكر شده وجود خارجي ندارد و دروغ محض است . و بسيار مسخره ميباشد .
موضوع مثلث كه چشمي درآن نقاشي شده ، اين يكي از سمبل هاي فراماسوني است .
به معني سمبوليك چشم خدا كه ناظر بر همه اعمال يك ماسون ميباشد .
و بطور كلي گونيا چه بصورت مثلث و يا L از سمبل هاي ماسوني ميباشد.
كما اينكه : پرگار - چكش – قلم سنگتراشي- گونيا - خط كش – تراز - شاغول – مداد – ريسمان – خورشيد – ماه – برگ درخت ميموزا(آکاسیا) – دو مثلث در هم مانند ستاره 6 ضلعي – نقاله – کره زمین - حرف (G ) و ....... همه از علائم و رموز ماسوني ميباشد .
مطلبي كه در صفحه22 ذكر شده « سَر بدهم و سِر ندهم » ميباشد .
و اين نه يك سوگند باشد كه بيان شود .
بلكه در عمل چنين كنند .
و تا پاي چان از بيان اسرار ماسوني خودداري خواهند كرد .
بدين معني كه اعتقاد و عمل است .
و نيازي به بيان ندارد .
ولي اگر كسي را مجبور به افشاء اسرار كنند او مي تواند بيان كند .
ص 43 كه نوشته « دست راستش را گونيا ميكند زير گلويش مي دوني چه؟ اين علامت مرگ است».
البته اين علامت چنین معنایی دارد ولی در واقع جمله خاصی را بیان میکند که غیر فراماسون آنرا نمی شناسد .
ولي ماسونها براي شناخت همديگرازچند ين علامت استفاده مي كنند كه يكي هم همين است و نوعي سلام و شناسائی ماسونيك ميباشد .
كه البته براي شناخت دقيق تر رفتارهاي ديگري وجود دارد که باید انجام شود تا طرف مقابل اطمینان کند که این حرکت اتفاقی نبوده وآن شخص فراماسون است .
و همچنین درجات انان را بهم ميشناساند .
بنابراين اگر كسي در آن درجه باشد ميفهمد و در غير اينصورت نميفهمد و فقط مي داند كه طرف مقابل ماسون در درجه اول است . و بس .
مگر علائم ديگر را ارائه دهد .
در لژهاي فراماسونري كه وابسته به گراند لژ اوريان فرانسه ميباشند زنان نيز عضو ميشوند .
ولي ورود زنان در لژهاي وابسته به لژهاي اسكاتلند یا اسکاتی که گراند لژ ایران نیز تابع آن میباشد ممنوع است .
بنابراين در جهان فقط در لژهاي وابسته به گراند لژ اوريان زنان حق عضويت و دخول دارند .
و اما اينكه نوشته ايد چرا پشت اسكناس دلار علامت مثلث است !؟.
بايد به اطلاع شما برسانم كه در آمريكا، لژهاي ماسونيك علني است و علت بايد ازاين باشد كه بسياري از رؤساي جمهوري آمريكا عضو فراماسوني بوده اند مانند :
ژرژ واشنگتن– جيمز مونروئو– اندرو جاكسون – جيمز كنسوكس پولك – جيمز بوشانان – اندرو جاكسون– جيمز ابرام گارفيلد – ويليام مك كينلي – تئودور روزولت – ويليام هاوارد تافت – وارن گامالي هاردينگ – فرانكلين روزولت – هاري ترومن – ليندن جانسون .
و اجازه داده اند كه اين نقش را روي اسكناس ها بگذارند .
همانطور كه گفتم در آمريكا ، فراماسونري آزاد و علني است .
اميدوارم توانسته باشم اطلاعاتي را بشما بدهم .


شب خوش : استاد


*

۱۳۸۸ شهریور ۱۳, جمعه

نامه پانزدهم استاد ماسون به جوينده حقيقت( کمال)


نامه پانزدهم


دوست گرامی ........ سلام

موضوع مقاله ای که آقای عبدالله شهبازی نوشته برای من کاملا بیگانه است و تا کنون هیچ زمان با چنین سمبلیک ها و اصطلاحات برخورد نداشته ام.


http://www.shahbazi.org/Oligarchy/Oligarchy.pdf

و در هیچ کتاب معتبر فراماسونری نیز از آنها یاد نشده است .

و بنظر من صرفا یک خیالپردازی است که آقای عبدالله شهبازی برای خود دارد .

او بدل آقای ناصر پورپیرار است .

البته هردو آنان گرایشات چپی دارند .

بنابراین من در زمینه آنچه او نوشته جز تکذیب کل مطالب و عنوان خیالپردازی به نوشته های او هیچ پاسخی دیگر ندارم .

ولی در مورد شخص آقای عبدالله شهبازی و آقایانی را که در این نوشتار نام برده است ، همانگونه که قبلا بشما نوشتم که آیا از سابقه ایشان و خانواده او اطلاعاتی دارید یا نه باید توضیح مختصری بدهم .


عبدالله شهبازی در کودکی

زمانیکه من در شیراز رئیس یکی ازسازمانهای دولتی بودم او کودکی خردسال بود .

پدرش حبیب الله خان شهبازی معروف به ( سرخی ) رئیس طایفه سرخی ها و درکوهای کوهمره سرخی در حاشیه شهر شیراز سکونت داشتند .


حبیب الله خان شهبازی ( سرخی)
رئیس طایفه سرخی فارس


این طایفه از شرورترین و خونخوارترین طوایف عشایری فارس هستند .
ذکر یاغیگری های مهدی سرخی عموزاده او خود شاهنامه ای خواهد شد .
حبیب شهبازی نیز رئیس با قدرت این طایفه و برادر و پسر عموی سرمست سرخی و مهدی سرخی از یاغیان سرشناس و مهم فارس میباشد .


مهدی سرخی
یاغی بنام منطقه کوهمره سرخی

مهدی سرخی و سرمست سرخی ( شهبازی ) در زدو خوردهای نیروهای مسلح ارتش با یاغیان جان خود را از دست دادند .



سرمست شهبازی ( سرخی )
یاغی معروف کوهمره سرخی

حبیب شهبازی در شورش فارس با تمهید وسوگند به قرآن توسط تیمسار سیف الله خان همت تامین گرفت و تسلیم شد وسپس اعدام گردید.دراین مورد بد نیست که به کتاب شورش درفارس نوشته مهندس منوچهرکارگر مراجعه کنید .
چون تفصیل داستان بسیار است .

همینقدر بگویم که در یک مورد تمام کماندوهای چتربازی که در آن منطقه کوهستانی با چتر نجات پریدند در آسمان هدف گلوله افراد حبیب الله شهبازی قرار گرفتند و پیش از آنکه به زمین برسند جان سپردند .

سرتیپ سیف الله خان همت

بنابراین عبدالله شهبازی که در آن زمان کودکی بیش نبود بی پدر شد و این کینه درجان او ریشه دوانید .
پس از پیروزی انقلاب و استقرار حکومت جمهوری اسلامی .



حبيب الله خان شهبازي - ولي خان کياني


عبدالله شهبازی نیزهمانند بسیاری ازافراد مشابه ناصر پور پیرار توده ای – دکتر منوچهرکیانی فرزند ولی خان کیانی رئیس طایفه بکش ازسران عشایر فارس – خسرو و ناصر قشقائیایرج کشکولیحسن آقایی کشکولی – جعفرخان کشکولی – جهان پولاد کشکولی – فتحی نژاد – مهندس عبدالله کشکولی – حبیب الله خان شهبازی و بسیاری دیگر که ذکر نام آنان کتابی جداگانه را می طلبد ، جزو مهره های رژیم قرار گرفتند و با دسترسی آسان و بی مانع به مرکز اسناد ملی و آرشیوهای ساواک و امکانات مالی و نظامی ، اقدام به پرونده سازی و نوشتن کتاب و انتقامجویی و دستگری و ضرب و شتم و قتل مخالفین خود و غیره کردند .



سرمست خان سرخي و همراهان - رئيس انتظامات منطقه کوهمره سرخي


آقای عبدالله شهبازی اولین شاهکارش را در دوجلد کتاب اعترافات ارتشبد حسین فردوست به منصه ظهور رسانید .
و با در اختیار داشتن تمام امکانات به آن پرداخته است .
او در ابتدا با ناصر پورپیرار همدم و همقدم بود و بعد بدلایلی که برای من روشن نیست از او جدا شد و دشمن هم شدند .
من در اینجا چند عکس از او و افراد خانواده اش را برایتان گذاشتم .

و اضافه میکنم که آنچه را که او نوشته درمورد آقایان دکترذبیح الله قربان – دکتر لطفعلی صورتگر – عزیزالله خان قوامی – علی اکبر خلیلی شیرازی – ایرج مهرزاد - محمدقلی خان قوامی- دکتر فرزانه تمدن– عبدالحسین دهقان – مهندس حبیب الله خمسی – دکتر فرهنگ مهر – مهندس ذبیحی ( برادر دکتر قربان) حاج محمد نمازی، تاجر مقیم آمریکا و یکی ازثروتمندترین اهالی فارس.
که برای اولین بار در ایران در شهر« شیراز » اقدام به ایجاد بیمارستان مجهز و مدرنی کرد که به نام« بیمارستان نمازی » هنوز معروف است و همچنین به لوله کشی آب آشامیدنی « شیراز » پرداخت و شهر شیراز اولین شهر ایران بود که لوله کشی آب شد(بجز منطقه نفتی آبادان) و بسیار کارهای عمرانی و عام المنفعه که هیچکس در هیچ نقطه ای از ایران نکرد ،صحیح است وبعضی از آنان بهائی بودند و و بجز یکی دونفر همه از ملاکین و سرمایه داران بزرگ فارس بودند .
و دکتر ذبیح الله قربان اولین رئیس دانشکده پزشکی شیراز و سپس رئیس دانشگاه شیراز ، و سپس دانشگاه پهلوی - مهندس ذبیحی مقاطعه کار .
قوامیها و حاج محمد نمازی و دیگران عمده سرمایه داران و مالکین فارس و مسلمان بودند .

ایرج مهرزاد مسلمان بود ویکی دو دوره نماینده مردم شیراز در مجلس شورای ملی و شهردار شيراز مالک قریه کفترک چسبیده به شیراز و بسیاری دیگر املاک .ا

و پس از انقلاب مدتی در زندان بود و بعدا با پرداخت مبالغ هنگفتی بعنوان بیماری قلبی برای معالجه به خارج اعزام شد و باز نگشت .
اکنون مسئله قاطی کردن دکتر ذبیح الله قربان و عبدالحسین دهقان و مهندس ذبیحی بهائی با ایرج مهرزاد - قوامیها – مهندس خمسی – حاج محمد نمازی - دکتر فرزانه تمدن و .....باهم و خلط مبحث کردن فقط و فقط برای غصب و تصاحب اموال و املاک آنان میباشد و هیچ دلیل دیگری وجود ندارد .



حبيب الله خان شهبازي

ميدان تير و لحظه اي پيش از تيرباران

یقینا در پشت این دعوا بایستی یکی از آخوندهای کله گنده نیز حضور داشته باشد و آقای عبدالله شهبازی در واقع سخنگوی اوست و آلت فعل .
هیچ دلیل دیگری جز جنگ بر سر اموال نامبردگان در میان نیست و تمام این اراجیف برای رد گم کردن است و بس .

آرامگاه حبيب الله خان شهبازي


من قول داده بودم که پس از پانزده روز که میهمانانم از نزد ما بروند پاسخ شما را خواهم دادد و بقول خود وفا کردم .

شب خوش : استاد

۱۳۸۸ شهریور ۳, سه‌شنبه

نامه چهاردهم استاد ماسون به جوينده حقيقت( کمال)


نامه چهاردهم

نوشته اید :

10.- پيوستن يك فرد به يك گروه يا سازمان دلايل گوناگوني دارد كه البته شخصي هستند اما به صورت كلي آيا شما از پيوستن به اين گروه راضي هستيد يا خير و آيا اهداف مورد نظر شما تأمين گرديده است يا نه.
با اين مقدمه تقريبا به تمامي سئوالات شما پاسخ داده ام
در مورد اينكه چه انگيزه اي مرا به عضويت در اين سازمان بر انگيخت ؟!
چند نكته ظريف وجود دارد :
1 - مثل همه انسانهاي ديگر كنجكاوي و جذابيت آشنايي با اسرار سازمان و ورود به يك سازمان كاملا مخفي
2 - سابقه اي كه از بزرگان تاريخ كشورمان داشتم و بهترين ها را عضو اين سازمان يافته بودم
3 - نقش اعضاي اين سازمان در استقرار آزادي و قانون در جهان ( انقلاب فرانسه - انقلاب مشروطيت ) و غيره ...
4 - وقتي به اطرافم نگاه مي كردم و آشنايي كه با بزرگمردان و برجستگان جامعه پيدا مي كردم و آنان را عضو اين سازمان مي يافتم .
از جمله بستگاني كه عضويت داشتند و نماينده مجلس بودند .
5 - اشتياق و علاقه به ورود به باشگاه بزرگان كشور ( اين در حالي بود كه من اگر چه جوان بودم ولي از بسياري از مديران كهنه كار فعال تر و پر تحرك تر بودم )
6 - جذابيت اين نكته كه هيچ فرد عادي نمي توانست در اين محفل راه يابد .
و تنها شايستگان ممكن بود اجازه ورود را دريافت دارند .
و اين سئوال كه از ورود خود به اين سازمان راضي هستم يانه ؟!
بايستي اذعان كنم كه من زماني ( سال52 تا 55 ) مراحل سه گانه را گذراندم و آنگاه كه به درجه استادي رسيدم بعلت مسافرت به آمريكا و بعد انتقال به به يکي از استانهاي کشور نتوانستم در جلسات لژ شركت كنم .
و در واقع آنزمان كه بايستي از عضويت آنچه را كه ميخواستم دريافت كنم آغاز تظاهرات و انقلاب بود.
و من به هيچ يك از نظراتم نائل نيامدم و علاوه برآن خسارت و هزينه آنرا نيز پرداخت كردم .
دوست من در اروپا براي ورود به يك لژ كافيست كسي مستقيما به آن لژ يا گراند لژ نامه بنويسد .علاقمندي خود را عنوان كند .
ولي در ايران چنين نبود .
در ايران افراد شناسايي ميشدند و اگرشايستگي اجتماعي - شغلي ، سياسي ، فرهنگي و .... داشتند مدتها زير نظر بودند تا ببينند كه آيا علاقمندي به ورود در سازمان راهم دارد يا نه .اگر علاقمند بود و اظهار علاقه برای ورود می کرد ، آنوقت او راآن فرد يا افرادي كه زير نظر داشتند و خود استاد بنا بودند به لژ معرفي مي كردند و طي تشريفات خاص با چشم بسته و با وسواس فراوان پس از بررسی و تحقیق بازرسان در سراسر کشور و تمام لژهاي ايران و آزمون هائی که بیشتر جنبه سئوال و جواب داشت توسط هر چند نفر از استادان و بنایان که در لژ حضور داشتند و اخذ رای در غیاب جوینده حقیقت که در اطاقی دیگر زیر نظر بود و در صورت رای مثبت تمام حاضران اجازه ورود مي دادند .
و پس از آن بود که مراحلی را طی می کرد و بعنوان شاگر د یا مبتدی در لژ حضور میافت .
و تا زمانیکه به درجه دوم یاری نمی رسید مجاز به سخن گفتن و سئوال کردن و رای دادن در لژ نبود و فقط بایستی می نشست و مراحلی را که در مورد خودش طی شده بود در مورد تازه واردین مشاهده میکرد .
در ايران شما نمي توانيد حتي يك فرد عادي را بيابيد كه عضويت در اين جمعیت را داشته باشد .
ولي در اروپا ، حتي راننده تاكسي و صحاف و دفتر دار بنگاه معاملات ملكي عضويت دارند .
ورود به لژها در اروپا و امریکا بسيار سهل است .
كافيست با يك عضو آشنا باشيد .
وگرنه ميتوانيد راسا از لژی یا از گراند لژی درخواست كنيد .
بهر حال من خسارت عضویتم را پرداختم ولي سودي نبردم .
اميد است كه پاسخ كاملي بشما داده باشم .
لطفا همانطور كه قول داديد تمام سوابق را معدوم سازيد .
من يك كپي از مكاتبات را دارم و هر زمان كه مصلحت بود و شما بخواهيد برايتان خواهم فرستاد .
با آرزوی آزادی ایران عزیز
شب خوش : استاد

۱۳۸۸ مرداد ۳۰, جمعه

نامه سيزدهم استاد ماسون به جوينده حقيقت(کمال)



نامه سیزدهم

مقدمات تشكيل " لژ بزرگ ايران "

گفتيم كه لژ بزرگ اسكاتلند پس از جنگ جهاني اول لژهايي را در جنوب ايران تاسيس كرده كه البته نه ايراني بودند و نه براي ايرانيان .
در آن هنگام لژ بزرگ اسكاتلند سرگرم درگيري با " گراند اوريان " فرانسه بود كه رقيب تازه اي از راه رسيد لژ بزرگ ملي فرانسه ، چنان كه از نامش بر مي آيد ، لژي بود ملي كه فقط در فرانسه و سرزمينهاي ماوراء بحار فرانسه فعاليت داشت و تا سال 1955 نيز هيچ لژ غير فرانسوي تاسيس نكرده بود .
اما پس از تماس نمايندگان لژ پهلوي ( همايون ) در پاريس با " استاد اعظم " لژ مزبور ، گراند لژ ملي فرانسه خود را بر سر يك دو راهي ديد :

1 - انصراف از سياست ملي بودن لژ و اقدام به تاسيس لژهاي غير ملي

2 - واگذاشتن لژ پهلوي ( همايون ) در دامان " گراند اوريان "

لژ بزرگ ملي فرانسه اولين راه را انتخاب كرد و اولين لژ غير فرانسوي خود را در ايران تاسيس كرد و هفت تن از اعضاي لژ پهلوي ( همايون ) كه منحل شده بود به پاريس رفتند و به عضويت لژ " كنفيانس " شماره 25 درآمدند .

سپس به تهران بازگشتند و در 13 اكتبر 1955 ( 20 مهرماه 1334 ) لژ "مولوي " را به شماره ي 49 در تهران تاسيس كردند .

در ابتداء قرار بود كه لژ جديد 2 لژ ديگر در ايران تاسيس كند تا بتواند تشكيل لژ بزرگ ناحيه اي بدهد .

لذا لژ مولوي پس از تاسيس چاپتر " مولوي" در دوم مه 1960 / 12 ارديبهشت 1339 در تهران اقدام به تاسيس 3 لژ " سعدي" - "فروغي " و "حافظ " كرد كه در سه روز پياپي 17و 18 و 19 ماه مه 1960 ( 27- 28 - 29 ارديبهشت ماه 1339) در تهران و شيراز افتتاح شد و بالاخره " لژ بزرگ ناحيه اي ايران " تاسيس شد .

لژ بزرگ اسكاتلند نيز لژ هاي : تهران - كورش و خيام را در تهران تاسيس كرد .

همچنين لژ بزرگ متحد آلمان ، لژهاي " مهر " آفتاب " و " ستاره سحر " را در ايران تاسيس نمود .

در نتيجه فعاليتهاي زيادي شد تا جبهه واحد فراماسوني وابسته به طريقت اسكاتلند شكل بگيرد و با تشكيل كميسيوني براي تدوين " قانون اساسي " و تنظيم آينده ي " لژ بزرگ ايران " و كسب رضايت گراند لژهاي مادر (اسكاتلند - فرانسوي - آلماني ) قانون اساسي " لژ بزرگ ايران " تهيه و با امضاي نهايي آن توسط روساي گروههاي سه گانه ( فرانسوي - اسكاتلندي - آلماني ) : دكتر سعيد مالك - سي.آي.قيري - مهندس شريف امامي و ارائه " قانون اساسي " به مادر لژها و كسب اجازه آنان .

افتتاح لژ بزرگ ايران با شركت 27 لژ موجود در ايران بوجود آمد .

و سرانجام لژ بزرگ ايران مركب از14 لژ وابسته به لژ بزرگ اسكاتلند

- 10 لژ وابسته به لژ بزرگ ملي فرانسه

- 3 لژ وابسته به لژ بزرگ متحد آلمان تشكيل شد و در دهم اسفندماه 1347 مطابق با اول مارس 1969 مراسم تاسيس و تقديس و استقرار افسران آن با حضور نمايندگان اعزامي از لژ بزرگ اسكاتلند . در تهران انجام شد .

لژ هاي 27 گانه ي لژ بزرگ ايران به ترتيب شماره ي ثبت آنان در فهرست
لژ بزرگ عبارت بودند از :

1 - روشنايي
2 - مولوي
3 - تهران
4 - كورش
5 - خيام
6 - سعدي
7 - فروغي
8 - حافظ
9 - ستاره سحر
10 - شمس تبريزي
11 - ناهيد
12 - ابن سينا
13 - مزدا
14 - لافرانس
15 - كسري
16 - اصفهان
17 - آريا
18 - خوزستان
19 - اهواز
20 - كيوان
21 - ژاندارك
22 - نور
23 - شيراز
24 - داريوش
25 - كرمان
26 - فارابي
27 - مشعل
لژ بزرگ ايران
10 سال عمر كرد يعني از سال 1347 تا 1357 و در اين مدت تعدادي لژ جديد افتتاح شد كه اسامي آنها تا كنون فاش نشده است .
جلسات لژها غالبا در مقر لژ بزرگ ايران خانه شماره 410 خيابان ( خيام ) بهارستان تشكيل ميشد همه لژ ها در اداره ثبت انجمنها و موسسات غير انتفاعي در ايران ثبت شده است . داراي اساسنامه بوده و بر اساس قانون اساسي گراند لژ ايران ( لژ بزرگ ايران ) بكار خود ادامه مي دادند .

در لژها گفتگو و بحث در مسائل سياسي و مذهبي ممنوع بوده است .

شب خوش : استاد


*

نامه دوازدهم استاد ماسون به جوينده حقيقت


نامه دوازدهم

لژ هاي اوليه در ايران


عمر مشروطه ي ايران كوتاه بود ...
با ترور ناصرالدين شاه قاجار آغاز شد و متاسفانه با سلطنت رضاشاه پهلوي خاتمه يافت ....
و چون تجديد حيات فراماسونري نوين در ايران پديده اي بود كه بدون ترديد به واقعه ي مشروطه ارتباط داشت ، طبعا مورد بي مهري قرار گرفت و لژهاي فراماسونري تعطيل شد و ايرانيان از عضويت در لژها ممنوع شدند .
با اين حال ، در زمان حكومت رضاشاه فراماسونهاي قديمي در خفا گرد هم مي آمدند و يكي دو لژ نيز كه مربوط به ماموران سياسي و اقتصادي و بازرگاني خارجي بود در حوزه ي قرارداد نفت جنوب باز بود و فعاليت مي كرد ليكن ايرانيان اجازه نداشتند در هيچگونه كاري كه مربوط به فراماسونري ميشد شركت جويند .
در آن زمان چند لژ در ايران فعاليت داشت كه مربوط به اتباع خارجي بود .
اين لژ ها عبارت بودند از لژ مسجد سليمان - لژ آبادان كه به زبان انگليسي بدون شركت ايرانيان كار مي كرد .
بعلاوه لژ ديگري بنام " لژ خزعل خان " در بندر خرمشهر (محمره آنروز) تشكيل ميشد كه در اوايل قدرت رضاشاه با دستگيري و تبعيد "شيخ خزعل " به تهران بطوريكه خواهيم نوشت خود بخود بسته و تعطيل شد .
لژ روشنائي در شيراز نيز براي اتباع خارجي تشكيل گرديد.


*

تشكيل لژ همايون

فرمان تشكيل لژ پهلوي ( همايون ) روز 24 نوامبر 1951 كه مطابق با سال فراماسوني 5951 و سال 1330 شمسي بود صادر گرديد و به امضاء رسيد.
در اين فرمان تاكيد شده است كه رئيس لژ محمدخليل جواهري و اعضاء موسس آن :
دكتر محمود هومن - ميرسلاوبادين - جعفر رائد - محمدعلي امام - - محمد قريشي و ارنست برون مي باشند .
( محمد خليل جواهري از استادان فراماسونري با درجه 33 بوده است كه شرح حال او از حوصله اين يادداشت ها خارج است .)
( لژ همايون ابتدا با نام پهلوي تشكيل گرديد ولي چون مورد اعتراض و ايراد قرار گرفت با اجازه استاد اعظم قاهره نام آن به همايون تغيير كرد )
اين لژ تابع گراند لژ اوريان فرانسه بود .
لژ همايون پس از 5 سال فعاليت تعطيل گرديد .


*
تشكيل لژ بزرگ ايران

پس از سقوط رضاشاه در شهريور 1320 جو آزادي و دموكراسي در ايران به وجود آمد كه چند سالي بطول انجاميد .
در اين فرصت احزاب - گروه ها - جمعيتها - و روزنامه هاي گوناگون از فرصت استفاده كردند و اعلان موجوديت كردند و در مراكز قدرت ( مخصوصا مجلس شوراي ملي ) وارد ميدان مبارزه سياسي كشور شدند.
محمد خليل جواهري كه در خارج از ايران فراماسون شده بود در سال 1317 به ايران آمد و قصد فعاليت ماسوني داشت .
اما اعضاي سابق " لژ بيداري ايران " با نظر او موافق نبودند و محيط اجتماعي وقت را براي كار مناسب نمي ديدند .
پس از شهريور 1320 نيز جواهري نتوانست اعضاي سابق لژ بيداري ايران را باخود همراه كند .
لذا خود مستقيما با " المحفل الاكبرا المثالي العالمي " ( لژ بزرگ ايده آل جهاني ) در مصر تماس گرفت و پس از مطالعاتي كه نماينده ي "گراند لژ" در تهران انجام داد ، سرانجام فرمان تاسيس " لژ پهلوي " در روز 24 نوامبر 1951 (3 آذر 1330 ) صادر شد و اولين جلسه آن در خانه خود محمد خليل جواهري تشكيل يافت .
(چندي بعد همانطور كه در بالا گفته شد بعلت اعتراض و مخالفت اعضاي سابق لژ بيداري كه در دربار پهلوي نفوذ داشتند نام لژ از" پهلوي "به "همايون "تغيير يافت . )

لژ همايون " پهلوي" در مدت 5 سال فعاليت خود چهار لژ در شهرهاي اهواز - تبريز - خرمشهر و اصفهان تاسيس كرد .
مخالفت با لژ "پهلوي" ( كه از سوي اعضاي لژ روشنايي" تابع لژ بزرگ اسكاتلند" و نيز اعضاي لژ بيداري ايرانيان كه تابع " گراند اوريان"فرانسه بود انجام گرفت ) و تمايل عده اي ازاعضاي " لژ پهلوي " (همايون) كه خواهان نزديك شدن به لژهاي انگليسي بودند موجب گرديد كه نمايندگان لژ همايون دركنفرانس 1955 / 1334 پاريس شركت كردند و با گفتگوهايي كه با اجازه ي محمد خليل جواهري با لژ بزرگ ملي فرانسه كه تابع لژ بزرگ اسكاتلند بود كردند قرار شد محمد خليل جواهري ، " لژ همايون " را منحل كرده و مقدمات تشكيل لژ بزرگ ايران را فراهم سازند .


شب خوش :استاد

*